برچسب:
نویسنده: حامد سامانی
برچسب:
نویسنده: حامد سامانی
برچسب:
نویسنده: حامد سامانی
برچسب:
نویسنده: حامد سامانی
سه هفته برای آخرین کارورزیش اومد و دیگه داره میره. .
واقعا وقتی نگاش میکنم فقط بغض میکنم. . .
اصلاً انگار اگه بره کل ِ خوابگاه رو با خودش برده . . .
نمیتونم حسم رو بگم . .
+ همچنان دلم پر میزنه برای ِ مامانم و بابامو داداشیمو حدیث. .
* دلم میخواد گریه کنم. . کاش مژگان نمیرفت از پیشم . . .
* خوب بلدم خودم رو آروم کنم. .
* کاش تو هم بودی . .
برچسب:
نویسنده: حامد سامانی
اما واقعاً توی ِ دلت هیچ فرقی نکرده. . همه چی اون تو همونطوره که بوده!
+ بی حوصله م شاید! خیلی درس دارم که روی ِ دستم موندن. . خیلی هست که خونه نبودم و هیچ کس نخواسته باشم . ..
شاید اگه اصراری بود میرفتم ولی نبود و موندم. .
* میخوام بازم بخوابم!
* این بزرگ شدنه واقعاً ؟! نمیدونم. . .
برچسب:
نویسنده: حامد سامانی
برچسب:
نویسنده: حامد سامانی
برچسب:
نویسنده: حامد سامانی