خرید بک لینک
یه مخلوط از یه عالم حس تو وجودمه. . حسایی که وجودشون اذیتم میکنه ُ باعث شدن روزام ُ از دست بدم. . جدا از تجربه ی تنهایی با زندگی رو به رو شدن نمیدونم وقتی مادر شدم میذارم دخترم همچین چیزی رو تجربه کنه ؟! نمیدونم اجازه میدم خودش بره زندگی کنه و تجربه کنه و حتی تاوان ِ اشتباهاتشم خودش بده ؟! همه

برچسب: نویسنده: حامد سامانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 4:50

ای رویای ِ بی تکرارم ، شعر ِ تلخی در سر دارم. . . برف / چارتار + همه چیز خوب بود. ...جز اینکه عجیب شدم . . بی قرار ِ خواهرم حدیثم. . بی قرار ِ همه چیز. . * وقتی دست ِ جمعی میریم بیرون من ُ نسیم از هر فرصتی استفاده میکنیم دست ِ هم ُ میگیریم. . با هم حرف میزنیم.... میگم خیلی کصافتی نسیم. .می

برچسب: نویسنده: حامد سامانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 4:50

دیشب توی ِ خوابم . . من میگفتم حرفای ِ همیشیگیم رو. . میگفتم چیزایی که صدبار گفته بودم. .. اینکه توی ِ دلم مونده بود بگم بی معرفت! با همه ی اینا دل تنگم. . جمله ای که طبق ِ قول ُ قرارم با اللّه جانم نمیتونم به زبون بیارم. .. + دیشب داشتم دوره میکردم با خودم که در برابر ِ مهربونی ها و فداکاری

برچسب: نویسنده: حامد سامانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 4:50

فقط میتونم بگم دوست دارم خونه باشم. . . امشب واقعاً بیخوده . . . + خب نباید انتظار داشت همیشه همه چی همونی بشه که میخوای. . خصوصاً اگه مطمئن نباشی خودتم همونی بودی که عزیزات انتظار داشتن باهاشون باشی. . * نمیدونم آشفتگی ِ ذهنی باعث ِ این همه کابوس ِ منه ؟! * صدایم را به یاد آر. ..،/ چارت

برچسب: نویسنده: حامد سامانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 4:50

این روزا یه غمباد ِ جدید دارم برای رفتن و ندیدن مژگان. .

سه هفته برای آخرین کارورزیش اومد و دیگه داره میره. .

واقعا وقتی نگاش میکنم فقط بغض میکنم. . .

اصلاً انگار اگه بره کل ِ خوابگاه رو با خودش برده . . .

نمیتونم حسم رو بگم . .

+ همچنان دلم پر میزنه برای ِ مامانم و بابامو داداشیمو حدیث. .

* دلم میخواد گریه کنم. . کاش مژگان نمیرفت از پیشم . . .

* خوب بلدم خودم رو آروم کنم. .

* کاش تو هم بودی . .

برچسب: نویسنده: حامد سامانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 4:50

از یه جایی به بعد عادت میکنی به ظاهر و دیگه حرفی نمیزنی و سکوت میکنی. .

اما واقعاً توی ِ دلت هیچ فرقی نکرده. . همه چی اون تو همونطوره که بوده!

+ بی حوصله م شاید! خیلی درس دارم که روی ِ دستم موندن. . خیلی هست که خونه نبودم و هیچ کس نخواسته باشم . ..

شاید اگه اصراری بود میرفتم ولی نبود و موندم. .

* میخوام بازم بخوابم!

* این بزرگ شدنه واقعاً ؟! نمیدونم. . .

برچسب: نویسنده: حامد سامانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 4:50

اصلاً انگار از وقتی بزگشتم دیگه دنیا مهم نیست برام! با حدیث جانم بیرون رفتن ُ خندیدن. . زدن ِ حرفایی که به قول ِ حدیث چهره م رو تغییر داده بود. . گفتنشون من ُ آروم تر کرد و البته دیدن ذوق ِ حدیث امیدوارترم کرد. . . حالا که خونه هستم و ماه ِ قشنگت شروع شده احساس ِ خاصی دارم. . . همین که کنار ِ ک

برچسب: نویسنده: حامد سامانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 4:50

آبسه و لثه دردم ُ سینوزیت ِ خوب نشده و بی پولی! مصادف با رفتنم به خرم آباد برای امتحاناتم که این خودش یه بخش ِ دیگه ی بی پولی رو ایجاد میکنه. . .دکتر برم یا نه ؟! نمیدونم . . +. . کاش میتونسم کار بکنم ُ کمک کنم. ... اگه هی هربار یه نفر نمیگفت الان وقت کار کردن ِ تو نیست شاید اینجوری نبود! ا

برچسب: نویسنده: حامد سامانی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 4:50

صفحه بندی